


گلوله را چه کسی شلیک کرده است؟
از طرف بسیجی هایی بوده است که در پشت بام مسجد لولاگر مستقر شده بودند. تعداد آنها به پنج نفر می رسیده و بسیاری را به شهادت رسانیده اند. امروز حال پسر من خیلی بد است. امیدوارم که اتفاق بدی برای او رخ ندهد که من به عنوان مادر یعقوب هرگز از هیچ کسی بابت این اتفاق نمی گذرم. یعقوب سرمایه وحاصل تلاش خانوداگی ما برای رشد وافتخارمان است. الان یک هفته است که در بخش ویژه بیمارستان لقمان بستری است و هیچ یک از مدیران دولتی برای ملاقات او مراجعه نکردند. پسر من در این اغتشاشات هیچ نقشی نداشته و بی جهت مجروح شده است. اگرلازم باشد هرکاری برای بهبود او خواهم کرد. می دانم که خانواده های زیادی امروز با این مشکلات دست وپنجه نرم می کنند. از خدا می خواهم که به همه صبر وشفاعنایت کند و به یعقوب من هم.



نمیدانم تا کدامین روز باید شاخو شونه کشید؟ چرا باید پول بیت المال و بودجههای کشور، صرف بازیهای نظامی بشه؟ چرا باید منطق و گفتگو، دیپلماسی و سیاست، جای خود را به زدن و کشتن دهد؟ ساخت موشکها و سلاحهای تخریبی نظامی کدامین زمان پایان خواهد یافت؟ چه وقت به فکر زندگی و زیبائیهای آن خواهیم افتاد؟ خار را چسبیدهایم و ول نمیکنیم، آخه گل هم هست، نیم نگاهی به آن بیاندازید! هجمه صداهای جنگی آنچنان در کودکی روحمان را آزرده است، که هزاران بیزاری و تنفر فقط برای یک لحظه آن فریاد میشود.
همیشه با خود اندیشیدهام، چرا به جای علت، به دنبال معلول روانهایم؟ همیشه به جستجوی مقصر هستیم، اما برای رفع ریشهای مشکل، راهکار نمییابیم. تنبیه و تشویق سرلوحه ذهن ما گردیده است، و صدالبته شاید طبیعیست، وقتی در جامعهای زیست میکنی، که همیشه و از جانب همهکس در مظان اتهامی، مگر عکس آن ثابت شود.
چرا روشنفکران ما، هیچگاه تجمع، نشست و یا گفتمانی درخصوص کاهش تب جنگ افزار سازی، برگزار نکردهاند؟ بالاترین فعالان حقوق بشر در جهان نیز، تا به امروز، فقط به هنگامه جنگ، داد سخن سر دادهاند که صلح را خواهانیم، اما هیچگاه اقدامی برای ریشهای حل نمودن مشکل نکردهاند. چرا ملتها، فعالان اجتماعی و زندگیخواهان در سرتاسر جهان، به بودجههای نظامی و هزینههای ساخت موشک و بمب و اسلحه اعتراضی نمینمایند.
هنگامیکه در سنین کودکی، راه و رسم زندگی را میآموختم، برایم از کارکرد خوب و بد هر موجود و هر کالایی مثالها زدند، چاقو بد نیست، به همین دلیل ساخته میشود و نوع استفاده اشتباه از آن باعث قتل و خونریزی میگردد، اما هرچه فکر کردم، از خوبی و حسن اسلحه گرم، هیچ نفهمیدم که همانا جز مرگ هیچ پیام دیگری همراه ندارد.
نمیدانم کدامین روز، از آنچنان درک و شعوری برخوردار گردیم، که دربرابر دولتهایمان استوار بایستیم و زندگی را فریاد کنیم، خواهان پایان یافتن ساخت هرگونه سلاح گردیم(ایتدا نوشتم سلاح جنگی، بعد با خود گفتم مگر سلاح غیرجنگی نیز داریم؟).
من مقصرم، ولی فقط یک هفتاد میلیونیم. اما تقصیر خود را به صورت تام و تمام به گردن میگیرم. اکبر محمدی خودی نبود. او از فراموش شدگان کوی دانشگاه بود. آتش برافروخت، و خود درآن میانه بسوخت.
باید برای زندگی زیست، هیچ آرمان و ارزشی والاتر و بالاتر از زندگی نیست. با صدایی به بلندای تاریخ فریاد میزنم، ای کشتهشدگان راه آزادی و ای کشتهشدگان اهداف قدرت طلبان و خودکامگان، هیچ آرمانی، جزء زندگی را هدف خود مسازید.
- من خواهان برقراری امنیت برای زنان هستم (چرا همیشه باید امنیت را در سایه یک مرد بیابم).
- من خواهان حق پوشش برابر با دیگر زنان عالم هستم (چرا باید من پاسخگوی چشم ناپاک مردان باشم).
- من خواهان حق انتخاب کردن هستم (چرا باید همانند یک کالا توسط جنس برتر انتخاب شوم).
- من خواهان حق تعیین سرنوشت هستم (چرا باید دیگران، قیم مابانه سرنوشت مرا تعیین کنند).
- من خواهان آگاهی یافتن زنان ایرانی از حقوق خودشان هستم (زنان ایرانی، خود مولد تفکر مردانه هستند).
- من خواهان اعلام شرمساری آن زنی هستم، که باتوم بر مادر خویش زد (این صحنه بسی آزارم داد).
