تبليغاتX
بانوی کوچک - Minor Lady
انتقاد میکنم تا یاد بگیرم که بدون غرض ورزی یک منتقد خوب باشم

مسافر قصه من

تمام لحظه‌ها را

در لا به لای

خاطره‌های دیروز

می‌شود تصور کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:16  توسط رویا Roya  | 

هنوز ستاره می‌درخشد

و صدای زخمه ساز شنیده می‌شود

چون

آوای موسیقی شبگرد

تنها

عاشقانه‌ترین نغمه را سر می‌دهد

تا کسی نداند

غریبانه

رهسپار جاده‌های زندگی هستیم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:33  توسط رویا Roya  | 

شب شد

تو نیامدی

خواب آمد

مرا برد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:9  توسط رویا Roya  | 

از دل تا قلم

فریاد خاموش من است.

من از دل می‌نویسم

تا سیاه مشقی باشد

برای دلهایی که پر از چینی‌های ترک خورده‌اند و

به یک تلنگر می‌شکنند.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 9:29  توسط رویا Roya  | 

ای آوای آبی احساس

صخره هم تحمل این همه سکوت را ندارد.

کاش می‌شد

بی‌کسی‌ها را غرق کرد.

کاش می‌شد

تنها نبود و

لحظه‌ها را

باشمردن نفس‌های خسته‌ی خود نگذراند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 21:23  توسط رویا Roya  |