شرایط مهیا نیست، خانه از پای بست ویران است، اصول ایراد اساسی دارد، آنگاه سینه چاکان دموکراسی در بوق و کرنا آوای همراه در سر دارند. سوء استفاده از حضور، برای ساخت مشروعیت بین المللی، حداقل نتیجه در صحنه بودن است. چرا بایستی منفعلانه، بازیچه دست دیگران باشیم؟ آگاهانه زیستن، جرمیست، که گریبان ما را سخت گرفته است.
گاهی برداشت از یک تعریف، آنچنان مسیر را زیبا و هموار مینماید که باور کردنی نیست؛ فرض کنید از مجلس خبرگان تعریف صحیحی ارائه میشد، آنگاه بزرگان دانش و فن از هر رشته در جمعی گردهم میآمدند و جلساتی پربار برگزار میکردند و خود بخود اندیشه و آگاهی ارتقاء مییافت و نتیجه نیز عاقلان را خوش میآمد ( نوشته ناشی از لحظهای توهم بود و بس).
وقتی مشکلات و معضلات، مسلسل وار، آنگونه بر اذهان ما هجوم میآورد؛ که تنها به حل آنها میاندیشیم، زمانی برای فکر کردن به زیست بهتر نمییابیم. متد و روشی که دولتمردان فعلی پیش گرفتهاند، برنامهها و موارد عادی زندگی افراد این مرز و بوم را، آنچنان بهم ریختهاند که همگان مات و متحیر، دوان دوان، به دنبال رفع این تجدد اجباری هستند، و برای این قاعده بازی، پایان خوشایندی متصور نیست. زوج و فرد نمودن تردد ماشینها، تغییر ساعت کار بانکها، تغییر ساعت کار ادارات دولتی، تعجیل فراوان دولت در فرار مغزها و سرمایهها و نگهداشت نادانان و ابلهان، دشمن ورزی با عالم و آدم به جزء هوگوچاوس، افزایش سرسامآور قیمتها و البته نفی مکرر آن، مهرورزی بیش از حد توان دوطرف(عشقولانه غنی شده)، خود گویی و خود خندی، و ...، نمیدونم از این افتضاح تر، چه خواهد شد.
پ.ن: چه فیلترینگی شدن این وبلاگها، دراین مدت کوتاه. – شبنم فکر2 ، آذرستان، . . .