وقتی امنیت نداشته باشی، هیچ چیز نداری. ترس و عدم امنیت تمام جوانب زندگی ما ایرانیان را فرا گرفته است. جرات نداریم پول نقد با خود حمل کنیم، که کیف قاپها در کمیناند. اگر شب از خانه به بیرون آییم، رفتنمان با خودمان است، اما برگشتنمان با خدا هم نیست(جمله تاکیدی، وقتی ناامنی فراگیر است، از دست خدا هم کاری برنمیآید). اگر بخواهیم سوار ماشین شخصی شویم، با هزار تکنیک و تاکتیک، تمام جوانب امر را در نظر گرفته (ماشین مسافر کشی باشد، چند نفری هم مسافر داشته باشد و صدالبته اگر بانویی در ماشین باشد که درصد اطمینان به صد میل میکند) و تا رسیدن به مقصد دل توی دلمان نیست (خدا نکند بخاطر ترافیک، به کوچه پس کوچه بیاندازد، آنگاه است که به خیالمان قصد دزدیدنمان را دارد). با کدامین شهامت، طلا و جواهر بر دست و گردنمان آویزان کنیم، که قوی مردی، در کوچهای، ما را به هوای آن، خفت نموده، هم مالمان را میدزدد، هم مختصری مهرورزی مینماید(الان هم که باب شده، چه جور!). دمادم دغدغه داری، که نکند در گذر از خیابان، به دست غیب، دچار تصادمی شوی و منظره زیبای، راننده درحال فرار، بر جلوی دیدگانت نقش بندد. یا اگر خود در حال راندن وسیله نقلیهای هستی، مدام در هراس باشی که معتاد شخصی یا روان پریش انسانی، خود را در برابر ماشینت نیاندازد که چه بسا در این ملک، دیه از جان آدمی، بسی شریفتر باشد. و صد البته در هنگام کار در اداره، یا شرکت، تمام هوش و حواست به این باشد که آنگونه سیاستی پیشه کنی، که امکان زیرآب زدن، به حداقل ممکن برسد (پاچه خواری تا حد اعلاء هرگز فراموش نشود، این هم از مصادیق شایسته سالاریست، به تمام معنا!). اگر بتوانید در مسیر باد حرکت کنید و آفتابپرستوار رنگ عوض نمائید، امنیت شغلیتان صددرصد تضمین شده است.اگر در پارک قدم زنی همی، خواهران زینب یا برادارن حسین، جهت پارهای از توضیحات خدمت رسندی، که همانا حجاب برتر چادر است و البته پوشاننده هزاران عیب (هرچی مخفیتر بهتر، ظاهر و باطن فرقش قشنگه! اگه مثل هم باشند که صفایی نداره).
نوشته را مقطع نمودم، که دیدم اگر در این زمینه بنویسم، از مثنوی هفتاد من نیز، وزنش بیش خواهد شد، و آنان که در این بارگاه زیستهاند، خود به خوبی از خطرات زیست آگاهند (در این مرزو بوم همه ترسناکند، حتی باریتعالی!).
وقتی از دست انسان کاری بر نمیآید، یا قدرت احاطه بر شرایط اجتماعی پیرامون خود را ندارد و بخاطر حرصخوردن فراوان از سخنان و کارهای دولتمردان، سوء هاضمه میگیرد، چه باید کرد؟ تا کجا میتوان کر و کور و لال و نادان بود؟ آیا "خوشبحال آنکه خر آمد و گاو رفت"؟!