تبليغاتX
بانوی کوچک - Minor Lady
انتقاد میکنم تا یاد بگیرم که بدون غرض ورزی یک منتقد خوب باشم

همیشه با خود اندیشیده‌ام، چرا به جای علت، به دنبال معلول روانه‌ایم؟ همیشه به جستجوی مقصر هستیم، اما برای رفع ریشه‌ای مشکل، راهکار نمی‌یابیم. تنبیه و تشویق سرلوحه ذهن ما گردیده است، و صدالبته شاید طبیعی‌ست، وقتی در جامعه‌ای زیست می‌کنی، که همیشه و از جانب همه‌کس در مظان اتهامی، مگر عکس آن ثابت شود.

چرا روشنفکران ما، هیچگاه تجمع، نشست و یا گفتمانی درخصوص کاهش تب جنگ افزار سازی، برگزار نکرده‌اند؟ بالاترین فعالان حقوق بشر در جهان نیز، تا به امروز، فقط به هنگامه جنگ، داد سخن سر داده‌اند که صلح را خواهانیم، اما هیچگاه اقدامی برای ریشه‌ای حل نمودن مشکل نکرده‌اند. چرا ملت‌ها، فعالان اجتماعی و زندگی‌خواهان در سرتاسر جهان، به بودجه‌های نظامی و هزینه‌های ساخت موشک و بمب و اسلحه اعتراضی نمی‌نمایند.

هنگامیکه در سنین کودکی، راه و رسم زندگی را می‌آموختم، برایم از کارکرد خوب و بد هر موجود و هر کالایی مثال‌ها زدند، چاقو بد نیست، به همین دلیل ساخته می‌شود و  نوع استفاده اشتباه از آن باعث قتل و خونریزی می‌گردد، اما هرچه فکر کردم، از خوبی و حسن اسلحه گرم، هیچ نفهمیدم که همانا جز مرگ هیچ پیام دیگری همراه ندارد.

نمی‌دانم کدامین روز، از آنچنان درک و شعوری برخوردار گردیم، که دربرابر دولت‌هایمان استوار بایستیم و زندگی را فریاد کنیم، خواهان پایان یافتن ساخت هرگونه سلاح گردیم(ایتدا نوشتم سلاح جنگی، بعد با خود گفتم مگر سلاح غیرجنگی نیز داریم؟).

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 23:16  توسط رویا Roya  | 

من مقصرم، ولی فقط یک هفتاد میلیونیم. اما تقصیر خود را به صورت تام و تمام به گردن می‌گیرم. اکبر محمدی خودی نبود. او از فراموش شدگان کوی دانشگاه بود. آتش برافروخت، و خود درآن میانه بسوخت.

باید برای زندگی زیست، هیچ آرمان و ارزشی والاتر و بالاتر از زندگی نیست. با صدایی به بلندای تاریخ فریاد می‌زنم، ای کشته‌شدگان راه آزادی و ای کشته‌شدگان اهداف قدرت طلبان و خودکامگان، هیچ آرمانی، جزء زندگی را هدف خود مسازید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 11:36  توسط رویا Roya  | 

دولت‌ها، کمال سوء استفاده را، از ملت‌ها، برای رسیدن به منیات خویش، به کار می‌بندند. بر موج احساسات مردم خویش‌سوار شده و با تمام رسانه‌های در اختیار، هجمه اطلاعاتی وسیعی را بر ذهن مخاطبان حمله ور می‌سازند، آنگونه که دیگر هیچ منطقی را پذیرا نباشند و همچون آدم‌های کوکی، دستورات را مو به مو اجرا نمایند. برای درک بهتر مطلب، مروری بر گذشته و نگاهی بر زمان حال داریم:

جنگ ایران و عراق: دو دولت متخاصم، صدام و اسمشو نبر (به قول زیتون) برای افزایش قدرت خویش، و نه برای راحتی و آسایش مردم کشورشان(و بدیهی‌ست هیچ گاه امنیت و آسایش در سایه جنگ بوجود نخواهد آمد)، جنگ خانمانسوزی را به راه انداختند. ایرانیان برای حفظ ناموس و خاک، به دفاع از کشور خویش همت گماشتند (یعنی قبول کردند که مردم عراق را بکشند، تا پاسخ تجاوز صدام، به بهترین وجه ممکن داده شود)، از دیدگاه ملت ایران، رزمندگان به شهادت نائل گشته و به بهشت میرفتند و چون پاک و طاهر بودند نیاری به غسل میت نداشتند و اگر بعد از سالها نبش قبر می‌شدند، همچنان جسم مادی‌شان سالم مانده بود و بوی عطر فضا را آکنده می‌ساخت ( چرا تمام قوانین ماده را دوست داریم با معنویات آغشته کنیم و در ذهن مردم خویش نیرنگ و ریا تزریق کنیم) و از آن طرف هر عراقی که کشته می‌شد ( و حتی ایرانیانی که ایدئولوژی مجاهدین را قبول داشتند و آنان نیز فرزندان این مرزوبوم بودند - عملیات مرصاد و از قول مجاهدین خلق (منافقین در لفظ رژیم) عملیات فروغ جاویدان) به هلاکت رسیده و مستقیم به طبقه هفتم جهنم (درک) رفته و عذاب الهی را مهمان بودند.(کشتن از دیدگاه من به هر شکلی و با هر دلیل و منطقی، مذموم و نکوهیده است).

حالا مطالب بالا را از دیدگاه یک عراقی نظاره نمائید، آیا بطور کامل برعکس نظر ایرانی فکر نمیکرده است؟

اگر دولت خودکامه باشد، که واویلاست، هر روز تنشی، هر روز جنگی، هر روز آوارگی، هر روز بدبختی، هر روز نکبت. پس چه زمان باید زیست، کدامین هنگام معشوق زندگی را به آغوش خواهیم فشرد سخت!

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 16:35  توسط رویا Roya  |