تبليغاتX
بانوی کوچک - Minor Lady
انتقاد میکنم تا یاد بگیرم که بدون غرض ورزی یک منتقد خوب باشم

به قفس نگریست.

به آزادی فکر کرد.

قفس را بسط داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 22:22  توسط رویا Roya  | 

اگر راه حلی، دوا درمونی، پیدا کنیم برای این مردم، که هی قهرمان درست نکنن و هی قهرمان نکشن، خود به خود همه چی درست میشه! یه نگاهی به دور و برتون بندازین، از آدم‌های سیاسی تا ورزشی، که هی بردیمشون بالا، بعد با مخ کوبیدیمشون زمین.

یه روز اکبر گنجی، قهرمانه تا وقتی تو زندونه (و قهرمانتره وقتی اعتصاب غذا میکنه)، یه روزم یه وطن فروشه و از سرسپردگان حکومت، با کلی مسئلههای پشت پرده. تا وقتی ساکت باشه خوبه، وقتی حرکتی، حرفی و یا نوشته‌ای به زبان آورد، طوفان انتقاد است که از زمین و آسمان ذهن اور را درمی‌نوردد و مجال پاسخ نیز نخواهیم داد.

یه روز علی دایی، قهرمانه تا وقتی گل میزنه، یه روزم تنها نقطه ضعف تیم ملیه ( تیمی با هزاران ایراد و اشکال فنی در تمام ابعاد تاکتیکی، تکنیکی و پس زمینه‌های لازم جهانی – از باشگاه و باشگاه داری، تا استادیوم و زمین چمن). به هر شکلی برای تخریبش فعالیت میکنیم، از sms تا برنامه‌های آبکی کارشناسی تلویزیون و کارشناس‌های عقده‌ای، که فقط تا نوک بینی خود را می‌بینند.

وقتی خوب نگاه می‌کنیم، در عقبه این ذهنیت ایرانی، خون‌های ریخته شده، بسیار می‌بینیم. از امیرکبیر (چند نفر در فین کاشان بودند، آن هنگام) تا مصدق (احمد آباد کجاست؟ تبعید یعنی چه؟ اصلن این مصدق که میگن کیه؟).

دیگه قهرمان نبود، بیاریم ذبحش کنیم!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 11:12  توسط رویا Roya  | 

داشتن سیاست در زندگی همیشه یکی از رموز زندگی های موفق می باشد. هرچند فاصله مابین صداقت، سیاست و خیانت بسیار اندک است و در شرایط گوناگون اجتماعی- خانوادگی، نحوه برخورد ما با مسائل یکی از این صفات را با خود همراه خواهد داشت. اما اینکه انسان بداند چه چیزی را بگوید و به چه کسی بگوید، بسیار با اهمیت است. فکر نکنیم همیشه اعتراف به کارهای اشتباه (لفظ گناه را به کار نمیبرم، که بسیار بی معنی ست. وقتی گناه یک جامعه، در جامعه‌ای دیگر عین صواب است)...(منظورم کار اشتباه، از دید فعلی اشخاص تاثیر گذار بر زندگی ما می باشد) ... باعث آسودگی خاطر و رهائی از عذاب وجدان میگردد، که نه تنها چنین نیست، بلکه در جامعه ما به جزء سرکوفت، هدیه دیگری برای ما نخواهد داشت. اسرار را فقط در نزد خویش نگاه‌دار و هیچکس را در آن شریک ننما. تربیت خانوادگی و اجتماعی ما ایرانیان، باعث رسوخ افکار اشتباه در ذهن‌مان گشته است، که بدین سادگی قابل اصلاح نیست. پس بایستی راهکارهای برون رفت از مشکلات شخصی را، با توجه به کلیه جوانب شخصی، خانوادگی و اجتماعی بررسی نموده و از ترس چاله، خود را در چاه نیاندازیم...                           -- این گوشزد  خونه زندگی نداره، همش موضوع پیش میکشه

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 15:17  توسط رویا Roya  | 

طرز تفکر اکثر ساکنین کشورهای جهان سوم، بدین گونه‌ست. در عالم رویا سیر نمودن و تا سرحد ممکن به خیال و اوهام پرداختن، یکی از اشتراکات ذهنی مردم کشورهای عقب مانده است. همان اشخاصی که یک مسابقه فوتبال را بارها و بارها بازنگری می‌کنند، نه از باب آموختن، بلکه به امید اینکه این‌بار تیم مورد علاقه‌شان معشوق برد را در آغوش کشد. همان مردمانی که بلیط‌های بخت آزمایی و ارمغان بهزیستی را خریداری می‌کنند، به امید اینکه پله‌های ترقی را با آسانسور طی کنند. خوب! اگر اینگونه نمی‌اندیشیدند، که اینگونه نمی‌زیستند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 21:19  توسط رویا Roya  | 

تربیت گفتگو در ایران پائین ترین سطح ممکن را به خود اختصاص داده است. به گونه ای که در میانه صحبت، یا به داد و بیداد می‌رسیم، یا گیس و گیس کشی آغاز میشود، یا خونین و مالین به پایان می‌رسد. احترام در انتقاد، فرهنگی‌ست که باید یاد بگیریم. آمارهای قتل ناشی از منازعه در هنگام گفتگو (جرو بحث) نشان دهنده عمق فاجعه است.

 

فرهنگ انتقاد، حتی در نزد فرهنگ سازانمان، هیچ جایگاه تعریف شده ای ندارد. همچنان بصورت قیم مابانه و آمرانه مینویسند و دستور صادر مینمایند. تفکرات ذهنی خود را غیر قابل لغزش دانسته و هر تغییری را با بازخوردی سهمگین پاسخگو خواهند بود. هرکدام از ما ایرانیان، مستبدی در درون خویش داریم، نا آگاه.

ای کاش یاد بگیریم در هنگام عصبانیت سکوت کنیم و اجازه دهیم، زمان تفکرات ما را صیقل دهد.

 

چند نکته کوچولو:

-       ما زنان وبلاگ نویس ایرانی، ضد مرد هستیم. یعنی ضد تفکر مرد سالارانه ( بطور کل هرجا که از واژه مرد درجملات خویش استفاده میکنیم، منظور جنسیت نیست، بلکه طرز تفکر است.)

-       ما زنان وبلاگ نویس ایرانی، فیمنیست هستیم. یعنی به دنبال برابرنمودن حقوق زنان و مردان ایرانی در قانون و همچنین در فرهنگ اجتماعی خویش هستیم ( بسیار محدود زنان ایرانی از حقوق خویش آگاه هستند و برخی از آنان وبلاگ نویس میباشند، درنتیجه زنان وبلاگ نویس ایرانی در خصوص حقوق خودشان از دیگر زنان ایرانی به نسبت آگاه ترند)

-       ما زنان وبلاگ نویس ایرانی، فرهنگی هستیم. یعنی میخواهیم فرهنگ جامعه را بهبود ببخشیم (هرچند شاید ندانیم که به این سادگیها نیست و شاید قرنها تلاش لازم  است. که جنبش مشروطه بعد از یک قرن هنوز اندر خم یک کوچه است. همان جنبشی که درد دل بیشتر مردم بود (بدون در نظر گرفتن آگاهی مردم) و مخالف اندکی داشت. اما جنبش زنان و این همه مخالف (چه مرد – چه زن) چگونه به نتیجه خواهد رسید! باید سنگ زیرین آسیاب بود و دید)

 

اهمیت نگرش جنسی، فقط برای ایرانیان اولویت دارد. مردمی که نتوانسته اند همچون دیگر مردم عالم با این غریزه بصورت منطقی کنار بیایند و همیشه اولویت اول ذهنی شان بوده است. زنانشان را در چادر و چاق چوق پوشانده اند که مبادا نگاه نامحرمی - همچون خودشان بیمار- حریم آنان را مورد تاراج قرار دهد. این ذهنیت بدین سادگی اصلاح نخواهد شد.

 

یک نفر اینجا فریاد میزند:" انتخابات، تمرین دموکراسی نیست"..."رای دادن، تمرین دموکراسی نیست"... " دانستن، شناختن، فهمیدن و آگاه بودن تمرین دموکراسی ست"..." حق دیگران را دانستن و رعایت کردن، تمرین دموکراسی‌ست"

 

استفاده از ریخته شدن خون شهیدان برای کوبیدن تفکرات طرف مقابل.

چقدر این استدلال آشناست؟!!!

چه کسانی با چه هدفی استفاده کردند؟ (و می‌کنند)

امروز اما ...

چه کسانی با چه هدفی؟

آیا دو سر این خط، همچون دایره به یکدیگر پیوند خورده است!

استدلالهای یکسان، از دو طیف متضاد و مخالف!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 19:37  توسط رویا Roya  | 

از طرف شورای سردبیری بلاگ نیوز، هدیه‌ای به پاس قدردانی تقدیم نرگس خانم هزار و یک روزنه و امیر آقای فریاد نامه گردیده است (چشم حسود کور، راهشان مستدام ... آخ چشمم)، که انتخاب خوب و مغتنمی بود. اما اینچنین مردمانی دموکراتیک را حق این نبود؟!!! که آقای اسدالله علیمحمدی (منِ وبلاگ بیلی و من) می‌توانست با کاندیداتوری اعضاء و برنامه‌های مفصل معرفی هرکدام (پس از تائید صلاحیت شورای سردبیری ... نگهبان سابق)  و پس از آگاهی کامل اهالی وبلاگ شهر، رای گیری در زمان مشخص انجام داده (یک چند باری هم با توجه به حضور پرشور امت وبلاگی تمدید ساعت مینمود)  و در انتخاباتی عادلانه و با حضور ناظران بین المللی، شخص اصلح انتخاب می‌گردید!!!.

عزیزانی که هرلحظه به دنبال تمرین دموکراسی هستند، نکاتی را در نظر داشته باشند که فقط در مرحله تمرین باقی نمانده و گهگاهی در مسابقه نیز شرکت نمایند:

1-       اگر قرار باشد هر کاری با انتخابات انجام شود، آن موقع است که باید فاتحه مدیریت را (با صلواتی بلند) خواند.

2-       اگر کار گروهی پیشه نمودید، اجازه تصمیم گیری و قدرت عمل را برای منتخب خویش محفوظ بدارید.

3-       مشورت خوب است، نه با همه کس، بلکه در موارد خاص و با اهل فنش.

4-       اگر فقط یک درصد از افکار مجازی خود را، دردنیای واقعی اجرا نمائید، زیر خرمن‌ها گل دفن می‌شویم.

5-       اینهمه آدم دموکرات! و اینچنین حضور استبداد.

پی‌نوشت: جملات مابین!!! بصورت طعنه‌گونه از انتخابات داخل کشور نوشته شده و معترضه می‌باشد.

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 11:38  توسط رویا Roya  | 

غلبه بر هر ترسی، لذتی را در پی دارد... لذت زندگی، زائیده، ترس از مرگ است...لذت برد، ناشی از، ترس از باخت است. اگر شباهنگام، درسایه امنیت مردی، قدم بر سنگ فرش خیابان‌ها می‌سائید، لذت آن، بازخورد ترس از بی‌امنیتی در حضور نامردمان و نامردان این شهر است. دراین شهر، زنان بدون پیوست امنیتی، معنا ندارند.

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 0:23  توسط رویا Roya  | 

این چند میلیارد آدمیانی که بدون هرگونه توجهی به روز شهادت بی بی دوعالم، سیاهپوش نشده‌اند و از انجام فعالیت‌های شادی‌زا و خنده پرور (خنده را نباید آورد، باید پرورش داد!) هیچ ابایی ندارند، جزای این بی‌حرمتی را کدامین روز خواهند داد؟ همانا که این چشم دریدگان پر رو؛ حق‌شان است به زندگانی حیوانی خود ادامه دهند (تکبیر!). سوسک شدن و سوسک ماندن یعنی همین دگر. همانند سوسک زندگی نمایند و درخویش بلولند، تا جونشون درآد.

مانا جان، مهرداد جان، کجائید که منهم درباره سوسک نوشتم و دارم میام (یا به قولی معتبر، دارن میارنم).

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 12:2  توسط رویا Roya  | 

ملتی داریم، که در تمام امور دنیوی عاشقانه به معجزه اعتقاد دارند. جوانان آن، بسیار دوست می‌دارند که یک شبه از مال و منال آنچنان افزون گردند، که تا پایان عمر کفایت نماید. مدیران و مسئولان، به دنبال حل معضلات و مشکلات، بدون هرگونه برنامه ریزی و با توسل به دعا و تنها امام باقیمانده هستند. فوتبالدوستان این سرزمین، به دور از واقعیت، و در عالم رویا، شکست تیم‌های قدر را خواستارند. مردمانش هنوز که هنوز است، برضریح امامزادگان بیشمار این مرز و بوم، دخیل می‌بندند و شفا طلب می‌نمایند. مخالفان سیاسی‌اش، اهورا وار، به دنبال ناجی می‌گردند، تا حکومت را در چشم بهم زدنی تغییر دهد. بی‌دلیل نیست که افسانه، حجم وسیعی از ادبیات این دیار کهن را، به خود اختصاص داده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 21:18  توسط رویا Roya  | 

امروز روزهاي پايان خرداد ماه است و دو سه روزي به سالگرد تولد مهرداد(يكم تيرماه ) بيشتر نمانده استماهرخ غلامحسین پور همسر مهرداد قاسم فر

دلم مي خواهد خدا به زبان ساده ي قابل فهم بندگان ساده دلش ، به زبان ساده ي دايره المعارف فارسي ، به زبان ساده ي "تصميم كبري " و "شب بود ، ماه پشت ابر بود كودكي " به زبان ساده ي روزهاي خالي بي مرزها ، بي جاده ها ، بي نقشه ها و بي كشورهاي دور و به زبان ساده ي روزهاي كپر و جغرافياي پنج ريالي كرايه تاكسي ، به من بفهماند كه گناه عقوبت نكرده ي " مهرداد" چه بوده است ؟...

اگر واژه "اشد مجازات " سزاوار شاعري است كه به تمام پيشنهادات اغواگرانه ي زندگي پشت پا مي زند تا به اصولش و كشورش وفادار باشد پس مجازات امثال "بيجه" و سركردگان مافياي قاچاق و  امثالهم بايستي چگونه باشد؟...

اين حرفها را مي زنم نه از باب درخواست بخششي و يا احيانا منزلتي ،بلكه اعتراف مي كنم تمام كساني كه همسر مرا مي شناسند معترفند به اين كه همواره او را به اعتبار دانستگي ، فروتني و روشن جاني به قاعده اش كه وجه مميزه ي بركشيدگان و فرومايگان است مي شناسند و مي دانند او كه قادر نيست حتي شاپركي را بيازارد پس چگونه مي تواند به قلب انسانهايي كه به خاطر عشق به آنان رنج توانفرساي قلم زني را بر خود هموار كرده است راضي شود؟...
 اين نهايت بي انصافي است كه تمام علل و انگيزه ايجاد حركت خودجوش ملت آذربايجان را كه ريشه در برخي ندانمكاريهاي داخلي ، بي كفايتي ها،اعمال سياستهاي تبعيض آميز اقتصادي ، فرهنگي و اجتماعي داشته است به پاي يك كاريكاتور ساده كه از سر سهو و سنگيني بار كار روزنامه نگاري و به اشتباه چاپ شده است بنويسيم و با اين تجاهل ، ارزش و اعتبار اين اعتراض را تا اين حد تنزل دهيم و يا وانمود كنيم كه آذري زبانهاي كشورمان به بسته شدن و پلمب شدن رونامه ايي كه هفت هزار نفر نيروي حرفه ايي و خانواده هاي وابسته  دارد و اكثريت قريب به اتفاقشان نيز آذري زبانند و يا با قرباني كردن يكي دو نفر انسان بي گناه به  تمام مطالباتشان دست يافته اند...
بارها و بارها و به كرات مطالب علمي و آموزشي از زبان حيوانات و با لهجه هاي گوناگون چاپ شده و هرگز نيز شائبه توهين و تحقير براي كسي ايجاد نشده بود خصوصا كه در فضايي كه منطق طنز بر آن حاكم است هيچ چيز جدي نيست ...

 

در همه دنيا مرسوم است كه يكبار عذر تقصير طلبيدن اهالي  مطبوعات را دال بر برائت آنان بدانند اين در حالي است كه دست اندركاران "ايران جمعه " به محض ايجاد كدورت ، پيرو اخلاق حرفه ايي با تاكيد بر فقدان هر گونه سوء نيتي در چندين نوبت از هموطنان آذري زبان معذرت خواهي كرده و پوزش طلبيدند!...
از سوي ديگر به عنوان يك خبرنگارو يك هموطن  بسيار مايلم از  شما بپرسم كه اگر اين سهو و خطا از جانب كاريكاتوريست و سردبير" ايران جمعه" كه يك نشريه ضميمه ايران است حادث شده پس چه ارتباطي به بيكار شدن هفت هزار نيروي زبده و حرفه ايي عرصه خبر و اطلاع رساني و خانواده هاي آنان  دارد كه هم اكنون به عقوبت سهو اين دو تن ،  دچار مشكلات مالي ، ناامني روحي و شغلي شده اند ؟...

"مانا نيستاني " و "مهرداد قاسمفر" نه جانيان بالفطره بلكه فرزندان اين سرزمينند ، آنان از كره مريخ نيامده اند و چراغشان در اين خانه مي سوزد آنان روزنامه نگاراني هستند كه رنج اعتلاي اين مرز و بوم را بردوش مي كشند و چرا كه اگر اين غم را نداشتند همانند بسياري از جوانان ديگر به مشاغل كم دردسرتري روي مي آوردند تا هم از نعمات اين دنيايي برخوردار باشند و هم ا ينكه ناچار نباشند به گناه نكرده در حبس بمانند و هر گونه توهين و افتراي ناروايي را متحمل شوند....
با يقيني اندوهناك دعا مي كنم كه "مهرداد " روز تولدش به خانه برگرددد و چراغ خاموش خانه ام را روشن كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 23:24  توسط رویا Roya  |