تبليغاتX
بانوی کوچک - Minor Lady
انتقاد میکنم تا یاد بگیرم که بدون غرض ورزی یک منتقد خوب باشم

در یازده سالگی، به همراه عروسک‌هایش، به خانه بخت فرستادندش (چه فعلی!).

پدرش (صاحب اختیار تام و تمام زندگی‌ش) او را شوی (شوهر) داد.

خاش‌ش(مادر شوهر) اور را در خزینه (حمام‌های قدیمی) دیده ، و پسندیده بود.

شوی‌ش( آقا، ارباب خانه) ، بیست و هشت بیشتر نداشت.

(اختلاف سنی یعنی فاجعه، یعنی زن ابزاری برای خوشگذرانی مرد، یعنی بمیر تا مردت حظ کند)

در عقد نامه‌اش (اصلن داشت!) هیچ شروط ضمن عقدی دیده نمی‌شد(حق طلاق، حضانت بچه‌ها، یعنی چه؟).

بعدها فهمید، که شوی یعنی چه؟! با زندگانی چگونه باید سوخت و ساخت!

دو دختر و سه پسر، حاصل این جوجه کشی در هشت سال متوالی بود (این‌هم از عشق‌های با فرجام).

پسر بزرگ، او را آبیجی(خواهر) می‌نامید(وقتی بچه‌ت با خود دوازده سال تفاوت سنی داشته باشه، یعنی این)

روزها، هم کار می‌کرد و هم بچه‌داری، و مرد در خانه، معشوق منقل را درآغوش کشیده بود.

بیماری اعصاب، بیماری قلبی (در مورد بیماری‌های زنان نیاز به بیان نیست!) هدایای این وصلت شوم بودند.

آنچنان مطیع و در اختیار بود تا شوی را هوس همسر دیگری نباشد.

رقص محلی با شلیته (نوعی لباس زنانه که بر دامن پولک‌های بزرگ و رنگی می‌دوزند)، هنرش در عروسی‌ها بود.

 در چهل سالگی آخرین پسر خود را نیز داماد نمود.

ده سال گذشته را مهماندار جان خسته و رنجور خویش بود، در گاهگاه بستری که خود، سرشار از درد بود.

عمه دیروز مُرد با آنکه چهل و پنج بیشتر نداشت، اما هزاران سال با درد زیسته بود همچون خواهر،مادر و مادر بزرگ خویش.

 

پی نوشت: در نگارش خط پایانی، اشک را مهمان بودم، اما بیشتر از آنکه برای او بگریم، دلم به حال خودم، هم‌نسلانم، مادارنم، همدردانم و تمامی زنان در بند، آنچنان سوخت که توان ادامه نوشته را نداشتم. این بدترین دردنوشت!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 13:38  توسط رویا Roya  | 

حقیقت انسان همیشه در آنچه اظهار می‌کند نیست، بلکه در چیزی‌ست که از بیان آن عاجز است. پس هر گاه خواستی به کسی گوش بسپاری، نه به گفته‌هایش بلکه به ناگفته‌هایش گوش بسپار.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 23:33  توسط رویا Roya  | 

مسافر قصه من

تمام لحظه‌ها را

در لا به لای

خاطره‌های دیروز

می‌شود تصور کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:16  توسط رویا Roya  | 

هنوز ستاره می‌درخشد

و صدای زخمه ساز شنیده می‌شود

چون

آوای موسیقی شبگرد

تنها

عاشقانه‌ترین نغمه را سر می‌دهد

تا کسی نداند

غریبانه

رهسپار جاده‌های زندگی هستیم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:33  توسط رویا Roya  | 

گاهی آنچنان در دنیای مجازی وبلاگستان غرق می‌شویم، که انتظارات حقیقی از آن داریم. اما باید نیک بدانیم که اینجا آوردگاهی‌ست که برای جبران کمبودهای زندگانی واقعی ایجاد شده است. بسیاری از مطالب ناگفته و ناکرده را، آزادنه بیان می‌کنیم و هزاران بار، نه آنیم که می‌نمائیم. بر سیطره زندگانی خویش، افراد مجازی را، راه نگشائیم، که نادیده را چگونه شناخت توان!

خورشید خانم  وبلاگستان غروب کرد یا ابرهای سیاه پرتو زرین او را، مانع گشتند. صنم نازنینم، آنگاه که مقاله مرا با دقت خوانده بودی و نکته به نکته، نقدش نمودی، مرا گامی به پیش بردی. از تو عزیز متشکرم.

من اما چشم در راهم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 20:46  توسط رویا Roya  | 

شب شد

تو نیامدی

خواب آمد

مرا برد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 10:9  توسط رویا Roya  | 

ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی تشکیل دهنده، آنچه زندگی می‌نامیم، هستند، اما شاهدیم که برخی از انسان‌ها برخی ابعاد را گسترش داده و برخی دیگر را فراموش نموده، یا مذموم می‌دانند. چرا یک هنرمند باید از لحاظ اقتصادی ضعیف باشد؟ شاهد من هزاران شاعر و نقاش و نویسنده و نوازنده، که آهی در بساط نداشته و زندگانی را به دشواری سپری می‌نمودند یا می‌نمایند. آنچنان در فرهنگ و هنر غرق شدند که برخی منزوی گشتند و اجتماع را از یاد بردند، برخی تنگدست بودند و اقتصاد را به فراموشی سپردند و برخی آرامش خواستند و سیاست را نکوهش کردند. چرا هنرمندان این دیار به نان شب محتاج بودند؟ ایراد از خودشان بود یا از مردمان؟ ما کجا ایستاده‌ایم؟  

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:15  توسط رویا Roya  | 

از شمار دوستان قدیم اندک اندک کم می‌شود و برخی دوست جدید جایگزین می‌شوند، اینم از دست تقدیر روزگار:

بلاگ نیوز

خانوم حنا (بی تا)

زن متولد 1357(ورژن بلاگفا)

 

اینم که گاهی شد و گاهی نشد و آینه زد و ...:

سرزمین آفتاب (هاله)

 

اینهم تعدادی از اسلاف‌شان:

زنانه ها(مهشید)

جوانه ها( موناهیتا)

 

با شما زیسته‌ام، خاصه در بهار.

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 21:44  توسط رویا Roya  | 

از دل تا قلم

فریاد خاموش من است.

من از دل می‌نویسم

تا سیاه مشقی باشد

برای دلهایی که پر از چینی‌های ترک خورده‌اند و

به یک تلنگر می‌شکنند.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 9:29  توسط رویا Roya  | 

ای آوای آبی احساس

صخره هم تحمل این همه سکوت را ندارد.

کاش می‌شد

بی‌کسی‌ها را غرق کرد.

کاش می‌شد

تنها نبود و

لحظه‌ها را

باشمردن نفس‌های خسته‌ی خود نگذراند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 21:23  توسط رویا Roya  |