تبليغاتX
بانوی کوچک - Minor Lady
انتقاد میکنم تا یاد بگیرم که بدون غرض ورزی یک منتقد خوب باشم

توی جاده بدنیا اومد، مامان اسمشو گذاشته بود "مموش". نافش که افتاد، عزیزجون نافشو انداخت بالای مدرسه، شاید بچه درسخونی بشه! فرداش مدرسه‌رو خراب کردن، خاکشو بردن کنار جاده‌ ریختن، ناف مموش‌م باهاشون رفت. ماشینا اومدن، رفتن – ماشینا اومدن، رفتن هرکدوم به شهری، به دیاری، ذره ذره ناف مموش‌م با هرکدومشون به اون آبادی رفت. مموش بزرگ شد و بزرگ شد. صبر و قرار نداشت. آخه روح و روانش دنبال نافش بود و اون این قضیه‌رو نمیدونست. قصه شنگول و منگول و حبه انگور رو دست نداشت، کارتون تام و جری براش مسخره بود، اون فقط مارکوپولو رو دوس داشت. بعدها از میتی کمون‌م بدش نمیومد. همش توسفر، همش تجربه، هرروز ماجرا، هرشب ناپیدا. سعدیو خیلی دوس داشت، چون یه ریز تو سفر بوده و یه جاهایی گفته:"بسیارسفرباید تاپخته شود خامی". مموش عشقش پخته شدن بود، از خامی بدش میومد، آخه یه بار باباش زده بودش و بهش تشر زد:"خامی هنوز جوجه! آخه این کارا به تو نیومده". یواش یواش روزگار گذشتو ، مموش بزرگ و بزرگترشدن، هزاربار ننه جونش قصه جاده ابریشمو و مارکو شبا گفته بود و اون خوابیده بود، صددفه‌م کارتونشو دیده بود. مموش بزرگ و بزرگ و بزرگترشد، اونقد که خودشم باورش نمیشد، هی بزرگ و بزرگ و بزرگتر شد، الانی بهش میگن:"محمود". خارجیا میگن:"مستر پرزیدنت". خودیا میگن:"مردی از جنس مردم". مامیا به نی نیا میگن:"لولوکاست".

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 17:29  توسط رویا Roya  | 

در این دیار جز نوازش و مهربانی، چیز دیگر نخواهی یافت!!!

لینک عکس را مسافرشب(رعنا) برایم ارسال نموده بود.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 16:25  توسط رویا Roya  | 

همیشه افتخار ما این بوده است که پیرو پیامبرانی هستیم که برعلیه سنت‌های اشتباه دوران خویش، بپاخاسته‌اند. برخلاف جریان حاکم حرکت کرده‌اند و بت‌های زمانه خویش را شکسته‌اند. هرگونه بت ساختنی از دید آنان مردود و مذموم بوده است. و اما بت‌های زمانه ما کدام است؟ آیا ساختن گنبد و بارگاه در گوشه گوشه کشور، اشاعه فرهنگ دلالی برای ارتباط با پروردگار عالم نیست؟ وجوه برداشت شده از داخل ضریح این اماکن، در چه راهی خرج می‌گردد؟ معامله کردن با خدا به چه قیمتی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 23:16  توسط رویا Roya  | 

هنگامیکه امکان گفتگو پایان می‌یابد، خشونت آغاز می‌گردد. هیچ چیزی را نباید تقدیس نمود. حتی خداوند نیز قابل بحث و نقد است. کشیدن هاله مقدس در اطراف هر شخصی مردود است. نباید خطوط قرمز را در هر گوشه از ذهن قرار داد، که هر چه علامت سوال باشد در همان ناحیه متمرکز می‌گردد و واکنش منفی یا مثبت را در یک بازه زمانی به همراه خواهد داشت. سوء استفاده از نواحی خطوط قرمز، هدف اصلی تمامیت خواهان و خشک مغزان است. در این حالت امکان موج سواری بر روی افکار ناآگاه همیشه وجود داشته و خواهد داشت. با دقت به تاریخ و به جهان کنونی بنگرید و ببینید.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 22:39  توسط رویا Roya  | 

واقعه "هولوکاست" هنوز به قدمت صد ساله نرسیده است و بازماندگان این فاجعه در اقصی نقاط دنیا وجود دارند و دلیلی متقن برای این اتفاق، آنگاه به دلایل سیاسی و با غرض ورزی، صدها هزار انسان خاکستر شده در کوره‌های آدم سوزی آلمان نازی، نادیده گرفته می‌شوند. حال چگونه میتوان واقعه‌ای، که چهارده قرن پیش اتفاق افتاده را، به صورت منطقی قبول نمود؟ هرمداح و اهل منبری روایت دیگرگونه دارد و گاه با صحنه‌های اکشن هالیوددی نیز اغراق می‌گردد. چگونه می‌توان این همه مظلومیت پس ار آن واقعه را ندید، و تنها کشته شدن 72 تن را، اینچنین در کوی و برزن جار زد! چگونه می‌توان حمله مغول به ایران را فراموش نمود؟ مناره‌های ساخته شده از جمجمه ایرانیان را چه شخصی بیاد می‌آورد؟ چرا تاریخ اسلام تدریس می‌شود اما تاریخ ایران به هرگونه بایستی از خاطر ایرانیان محو گردد؟ آیینه عبرت کجاست؟

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 17:41  توسط رویا Roya  | 

             Tel:9718002-9716709-88055803-66728800    Password:7433363    TWT001566815:user name

هدیه به دوستانی که در تهران یا شهرستان‌ها از ساعت 3 بامداد تا 9 صبح می‌توانند در دنیای مجازی سیر نمایند.البته به هیچوجه فکر نکنید حاتم طائی شده و بذل و بخشش را در اوج خویش گمارده‌ام. بلکه از الطاف حقه بازی‌های برخی از ISPها در امان نمانده‌ام. و اما شرح ماجرا: برای خرید یک فروند کارت اینترنت به دکه روزنامه فروشی ابتدای خیابان رفتم، و 200 ساعت خریداری نمودم (20 ساعت روزانه + 180 ساعت شبانه)، غافل از اینکه، پس از بازگشایی عبارت " مدت اعتبار این محصول یک ماه از اولین اتصال هریک از کارتهای روزانه یا شبانه به شبکه اینترنت می‌باشد."، چشم‌هایم را بدجوری نوازش داد. با شرکت مربوطه تماس گرفتم، گفتند:"کاری نمی‌توان نمود."، گفتم:" حداقل بر روی کارت می‌نوشتید، تا خریدار دانسته خریداری نماید." گفتند:"دفعه بعد! چشم!" ، حالا ما 200 ساعت اینترنت توی یک ماه میخواهیم چکار؟ پس هدیه دهیم بر آنان که خوراک یک روزشان 200 ساعت است!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 2:18  توسط رویا Roya  |