کودکی از مادر میپرسد:"مامان جون! چرا گلدانهای خانه ما صدا نمیدهند؟!!!". هنوز پس از سالیان سال، نمایش ادوات موسیقی، مجاز نیست. هرگاه نواختن سازی بصورت زنده در استودیوی صداوسیما، آغاز میشود، دوربینهای تلویزیونی از پشت گلدانها، چهره ساز را و نحوه نواختن را پنهان مینمایند. چرا؟ نمیدانم!
درطول سالیان اخیر بارها و بارها شنیدهایم که وجود انتخابات در یک کشور را برابر با وجود دموکراسی در آن کشور میدانند. درحالیکه دموکراسی هزار و یک نشانه مختلف دارد که یکی از آنان "انتخابات" میباشد. چه بسیار کشورهایی که با وجود یک حکومت تمامیت خواه، انتخابات برگزار مینمایند تا به اصطلاح خود را دموکرات معرفی نمایند. هرکسی از ظن خود شد یار ما!
درماندگارترین اسطوره تاریخی ایران زمین، افسانه رستم و سهراب آمده است که سهراب جوان پیش از آغاز آخرین نبرد از رستم میخواهد که هردو از اسب فرود آیند و رسم جنگ را از زمین براندازند و روزگار را با آیین صلح و مهر آذین کنند، اما پهاوان نامدار که جنگ را سرشت آسمان میداند نه تنها اعتنایی به حرف جوان نمیکند بلکه آنرا فریبی برای دنیا میداند و وقتی هیچ استدلال قانع کنندهای برای آغاز جنگ ندارد، خود راتنها مامور تکلیف میداند، تکلیفی که کردگار برعهده او گذاشته است و چه سود که نوشدارو بعد از مرگ سهراب جز تلختر کردن کام تاریخ به کار دیگری نمیآید.(برگرفته از روزنامه شرق)
به طرز عجیبی این چند روزه به آزادی روزنامههای کیهان و اطلاعات دوران شاهنشاهی رشک میبرم، باور کنید در تمام تاریخ اینچنین آزادی بیانی وجود نداشته است، عبارت "شاه رفت" برترین آنهاست و چاپ عکسهای کشتار میدان ژاله در کیهان، یکی دیگر. این آزادی چگونه اتفاق افتاد، از گرههای ناگشوده انقلاب است.
جالب است برای اولین مرتبه در تلویزیون جمهوری اسلامی، زنان بیحجاب و مردان کرواتی دوران انقلاب نمایش داده میشوند که در روز رفراندوم مورد پرسش "جمهوری اسلامی – آری یا نه" قرار میگیرند و به جزء یک زن همگی حتی یک بانوی زرتشتی نیز به جمهوری اسلامی آری میگویند(فکر میکنم مستند سینمایی "برای آزادی" نام داشت). تا حالا کجا بود؟
دیروز و امروز آنچنان مواردی را دیده و شنیدهام که امیدی به پایان سوت کشیدن مخ مبارک نیست! و اما سنتی تازه و تائیدی عامه، قبل از برداشتن سردیگ، دعا فرموده و پس از بازگشایی عباراتی نقش بسته بر روی آش یا پلو نذری را، همچون فالگیران قهوه تجسم مینمایند و پس از اعلام آن نوشته معنوی، صلوات نثار میفرمایند.
امروز روی آش، صاحب نذر، عبارات محمد و علی و حسین را کشف نمود، و ما هرچه نگریستیم جزء کشک ندیدیم، و اما بیان ندیدن آن گناهی نابخشونی بود و ما نیز چون زیادی آشنا نبودیم، جزء پچ پچ درگوشی افاضات دگری نفرمودیم.
دیروز روی پلو، علی دیدند و ما بازهم، هرچه بیشتر جستیم، کمتر یافتیم. باجی خانم گفت:" نیتت درست نیست ننه!"
اگر بهشت و جهنمی وجود داشته باشد؟ و اگر خداوندی که به وجودش اعتقاد داریم، آنچنان کوچک باشد که یکایک بندگان خویش را، پای میز محاسبه اعمال بکشاند! و نامه اعمال خوبان را به دست راست دهد و راهی بهشتی نماید که هر عمل گناه زمینی، در آنجا عین صواب است! من آن خدا را دوست ندارم.
دردهای اجتماعی بسیار عمیق تر از گذشته شده است و اعمال خلاف انسانیت بیشتر گردیده است. قانون کشور نیز راه تظلم خواهی را به هر شکل ممکن بسته است. وقتی قضات همگی مرد هستند- چگونه میتوان انتظار داشت به دفاع از زنان بپردازند. هنگامیکه تمام شالوده ذهنی آنان از کودکی براساس تبعیض گذاشته شده است، بسیار بعید است واقعیات را، بدانگونه که وجود دارد، درک نمایند. و اما از درد نوشتن یکی از راههای کاهش درد است، میخواهم آنرا با شما تقسیم کنم.
در هفته گذشته به جزء اضافه نمودن مطلب، تمامی گزینهها، حتی حذف مطلب دربلاگفا با مشکل روبرو میگردد. بنابراین از بابت تکرار مطلب ذیل پیشاپیش عذر خواهی میگردد. زیرا امکان حذف وجود ندارد.
فرض 1: انسان روح دارد و مرگ هنگامی اتفاق میافتد که روح از بدن جدا گردد.
فرض 2: حیوانات همانند انسانها میمیرند.
نتیجه 1: حیوانات نیز روح دارند.
فرض 3: هر انسانی دو فرشته محاسب خوب و بد، در سمت راست و چپ، به همراه خود دارد.
فرض 4: اعمال هر انسانی در روز قیامت مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
فرض 5: هر موجودی که روح دارد، درجهان اخروی باید پاسخگوی اعمال خود باشد.
فرض 6: انسانهای خوب به بهشت و انسانهای بد به جهنم میروند.
نتیجه 2: حیوانات خوب به بهشت و حیوانات بد به جهنم میروند.