شاید فردا جایگاه من و او با یکدیگر عوض شود، آنگاه من چه انتظاری از او خواهم داشت؟ آن انتظار را همین روز اجرا میکنم، " آزادی بیان و اندیشه را حمایت کنید".
سالها معنی این جمله را نمیفهمیدم، تازمانیکه مشاهده کردم، چگونه میتوان با نام دین، منطق و عقل مردمان دیندار را به چالش کشید. چه دروغها و چه جنایتها که به نام دین انجام میدهند و همچون صواب مینمایانند. هر کالای کذب و عمل اشتباهی را باکادوی براق و خوش نقش دین دربرابر دیدگان امتشان قرار میدهند. تمامی روشنفکران نیک میدانند که این سختترین و مشکلترین سوال ممکن است، "چگونه میتوان اعتقادات دینی را تعدیل کرد؟"
فکرمیکنم یواش یواش تلویزیونهای لوسآنجلسی هم داره فضا دسشون میاد. آرام آرام منطقیتر و بادلیل به موشکافی قضایا میپردازند و ازهر تکان کوچکی، جنبشی ملی نمیسازند.
و اما اساس این تمایز در چیست: شنیدن ___ دیدن ___ لمس نمودن ___ احساس کردن(با پوست و گوشت)
سطح ادراک ما بستگی به میزان حواسی که برانگیخته میشوند، دارد. اگر بشنویم، دوستی مرده_ اگر ببینیم، دوستی درحال مردن است، اگر مرگ عزیزی ما را درغم بزرگی فروببرد و اگر خویشتن رخت سفر بربندیم. آنگاه تفاوت از زمین تا آسمان است. دیگران را درک کنیم، دلداری دهیم، کمک کنیم، حمایت کنیم، اما ... فرض نکنیم.
شعرجدیدگوگوش، به نظر من یکی از برجستهترین و تاثیرگذازترین شعرهای اجتماعیست که با توجه به مشکلات زنان ایرانی خوانده و سروده شده است، به همراه یک ویدئو کلیپ بسیار تکان دهنده. دوست دارم دیدگاه خارج نشینان و مردم دیگر کشورها را نیز در این زمینه بدانم.
امروز همه عالم و آدم، دل برای مردم عراق میسوزانند، آنچنان که نگو و نپرس! اما نمیدانم آیا کسی، آماری از تعداد کشتهشدگان رژیم صدام در دست دارد یا خیر؟ چرا بایستی چشم عقل را بست و چشم ظاهر را فقط گشود؟ کشتن و کشتهشدن به هر علتی در فرهنگ من مذموم است و غیر قال توجیه، چه جنگ باشد و چه اعدام، چه شهادت باشد و چه هلاکت، چه فلسطینی باشد و چه اسرائیلی، چه به ضرب گلوله باشد و چه در سانحه رانندگی.
نیمی از ملت ما داغدار فرزندان برومند خویش هستند که در جنگ کشته شدن و نیمی دیگر عزیزان خویش را در سوانح رانندگی از دست دادهاند و همه نیک میدانند بیشترین علت مرگ در جادهها عدم کیفیت بدنه ماشینهای ساخت داخل کشور میباشد و به دلایل مشخص - توجیه اقتصادی برای دولت- سکوت را بهترین چاره برگزیدهاند.