در هفتهای که گذشت، آنچنان درگیر بودم که ارتباطم با دنیای مجازی (وگاهگاهی با دنیای مادی) قطع گردید. اما پس از حضور دوباره با گردآبها و طوفانهای بلعنده، وبلاگستان مواجه گردیدم. هر مرتبه وقفهای در حضورم ایجاد میشود، از سندرم خستگی و "گل گرفتن درب وبلاگ"، لحظاتی را مات و متحیر سپری مینمایم. اما شادمانم که آونگ خاطرههای ما از حرکت بازنایستاد، که سخت محتاج یاد ساعتهای دیواری زنگدار قدیمی(همونایی که براساس ساعت تعداد زنگش به صدا درمیآمد و گاهی نصفشبها خواب را از چشمان میربود) هستیم. همه باشین! دوستان، دشمنان، انتقام جویان و دشنام گویان، که عجیب آشفته بازاریست اینجا!
وقتی آگاهی کم باشد، هزار بار منطق و دلیل آوردن نیز هیچ موردی را حل نمیکند. معنی تبادل لینک را نمیفهمم! (نمیدونم مگه لینک زیادی هنره). چهارتا لینک درست حسابی ما را بس! اگر نگاشتههای من، مورد علاقه خوانندهای قرار گرفت، با اختیار تام میتواند لینک اینجانب را در وبلاگ خویش قرار داده و هر وقت نیز خواست حذف نماید (آخه عشق به زور که نمیشه). من نیز باتوجه به سلیقه خویش، لینک دوستان را در وبلاگ خود قرار خواهم داد. بنابراین نتیجه میگیریم که در این زمینه حاضر به هیچگونه معاملهای نیستم (چاردیواری اختیاریه دیگه).
در این وبلاگ، مطالب، بیشتر به عنوان تلنگر ذهنی مطرح میباشند، کمتر کسی را میتوان پیدا نمود که وقت و حال و حوصله خواندن مطالب طولانی را داشته باشد، و به تعداد انگشتان دست نیستند اشخاصی که مطالب بلند و درست و حسابی مینویسند، دیگر زیاده نویسان، تکرار مکررات میکنند و خواننده را نادان فرض نموده و به شعور آنان توهین.
با خود میاندیشند که هرجوری شده ما باید مخاطب را شیرفهم کنیم. چند نفر را دیدهاید که بتوانند نقش آفرینان رمانی را تا پایان همراهی کنند، بطور متوسط آیا بیش از دو دقیقه بر روی یک کانال تلویزیونی باقی میمانید، عصر سرعت یعنی این!
باران را برایت به هدیه فرستادم
تا هیچکس را تشخیص اشک و آب نباشد
دیدار را به انتظار نشستهام
تابرگونه هایت بوسه زنم
که دیر روزگاریست بستر روان غم بوده،
و آنگاه سخت در آغوشت کشم
و با صدای بلند فریادزنم
"دوران غم به سرآمد"
امروز اول صبح یکی از دوستان با SMS کوتاهی روز مرا شاد نمود (منم برای چند نفر فرستادم)، آنرا باشما قسمت میکنم: "به دلیل استقبال بینظیر مردم ایران از ماه مبارک رمضان، ماه رمضان 24 ساعت تمدید شد!" و اما در پاسخ، SMS جدیدی برایم فرستاده شد با این مضمون :"اگر چهل شب ساعت9، آشغالاتونو بذارین دم در، خواب احمدی نژادرو میبینید."
حداقل مبلغ مورد نیاز جهت زندگی، تا انسان جهت برآوردن نیازهای مادی اولیه خویش، مرتکب اعمال مجرمانه نگردد. در بسیاری از کشورهای پیشرفته جهان، بخشی از مالیات دریافتی، جهت بهبود امنیت کشور و زندگی بهتر برای تمامی ساکنین، به اشخاصی که امکانات مادی لازم جهت گذران زندگی را ندارند، بصورت ماهیانه پرداخت میشود. آیا آماری هست که مشخص سازد، سالیانه چندهزار نفر فقط بخاطر نیازهای اولیه زندگی دست به ارتکاب جرم میزنند؟
آمار همیشه دربرابر دیدگان ما، نمایش چشم انداز دقیقی از روند فعالیتی که باید، پیش بگیریم، را قرار میدهد. باتوجه به برخوردهای اجتماعی که باقشرهای مختلف اجتماع داشتهام، مختصر آماری ارائه میگردد، که قابل اصلاح نیز هست. میخواهیم کار فرهنگی را پیشه خود گردانیم و یکی از ایرادت فرهنگ، تغییر نامحسوس و بلند مدت آن میباشد، که باعث دلسردی و یاس بسیاری از فعالان این ورطه گردیده است و اما این مبارزه با چه تعداد و در برابر چه نیروهای مخالفی انجام میپذیرد. ابتدا از خود زنان ایران زمین شروع میکنیم و در پیوستهای بعدی دیگر ابعاد آنرا بررسی خواهیم نمود:
زنان سنتی : هم اکنون بیش از 70 درصد جامعه را تشکیل میدهند و متاسفانه راههای آگاهی بخشی به این نسل بسیار کم و تاثیر گذاری برآنان بسیار سخت میباشد، چرا که حجم تبلیغات افراد اطراف آنان و همچنین ذهنیتهای رسوب شده در فکرآنان به این سادگیقابل اصلاح نمیباشد(اصلن کاریش نمیشه کرد، آب در هاون کوبیدن است)
زنان مدرن مرفه: بیش از 20 درصد جامعه، کسانی که درد را تجربه نکردهاند و نسبت به مشکلات دیگران نیز بدون تفاوت هستند. زندگی را به شکل فعلی مورد قبول دانسته و در فکر تغییر آن، حتی با اندکی هزینه شخصی نیستند. حداقل آزادی شخصی، مدینه فاضله آنان و مدل مو، لوازم آرایش و البسههای جدید بیشترین دغدغه ذهنیشان است. بیشتر به پارتی علاقمندند و غیر از موزیک "شش و هشت" به چیز دیگری گوش نمیسپارند. خود را به خواب زدهاند و بیدارنمودنشان به این سادگیها نمیباشد.
زنان مدرن درد کشیده: حدود 8 درصد از اجتماع زنان امروز کشور هستند، آسیب های فرهنگی را با پوست و استخوان خویش لمس کردهاند. زنان مطلقه، دختران فراری و آنان که بیرون از خانه کار میکنند، در این رده قرار میگیرند. راهحلی برای اصلاح امور نیافتهاند و نیروی مخالف را بسیار قویتر از اراده خویش یافتهاند. درصورت آگاهی دادن و مشخص نمودن نوع مبارزه میتوان این اشخاص را به بهبود شرایط امیدوار نمود.
زنان مدرن مبارز: کمتر از 2 درصد بوده و درد دیگران را میفهمند و برای حل مشکلات، حاضر به پرداخت هزینه میباشند. گاهی اوقات بسیار سطحی عمل کرده و فقط در فکر حل نمودن معضلات روزمره میباشند. فشارهای حکومتی و اجتماعی بسیار زیاد را تحمل نموده و گاهی نیز خسته از اینهمه مخالفت دست از مبارزه میشویند. راهکارهای مقطعی و کوتاه مدت را به زیبایی درک نموده و عمل میکنند، اما در خصوص ریشه یابی، برنامه مشخص و معینی که چشم اندازی روشن را نمایان سازد، حرکت بلند مدت و قابل تامل و تعمقی مشاهده نمیگردد. براساس باورهایی که با آنها زندگی کرده و رشد ذهنی خود را در همان بستر پیمودهاند، دست به خود سانسوری زده و تا بحال از خطوط قرمز ناشی از آن دیدگاهها، گذر نکردهاند. آنان که از زندگی خویش گذشتند، تا زندگی را به دیگران هدیه کنند.
بارها و بارها همگی در باره مشکلات و معضلات فرهنگی که در تاروپود مردم این وطن رسوخ کرده است، بحث و صحبت کردهایم. اما موشکافی و ریشه یابی این مشکلات، راهکاری است که راهیان سپیده در پیش گرفته است. آنجا که درد احساس گردیده است، امکان بیان دقیق تر و آسان تر را مهیا میسازد، که گفتهاند: "آنچه از دل برآید، بر دل نشیند"
در کشوری که هیچ تناسبی بین جرم و مجازات وجود نداشته باشد، مردم خود به محاکمه و اجرای حکم میپردازند. متاسفانه در سالهای اخیر به غیر از قتلهای ناموسی، شاهد قتلهای ناشی از دفاع ناموسی نیز بودهایم، و چه بسیار حمایت نیز کردهایم. زنی در جزیره کیش مردی را به قتل میرساند و توجیه آن را دفاع از ناموس خویش بیان میدارد و ما نیز چون آن یک زن است، از او دفاع میکنیم. اما آیا ارزش جرم تجاوز برابر با جان یک انسان است؟ (هر چند تجاوز در هر صورت و شکلی زشت، کثیف و سخیف میباشد و میتوان آن را همانند کشتن روح و روان فرد دانست). جامعه چه میزان در برابر پرورش دادن اینگونه تفکرات و از این دست انسانها مقصر است؟ آیا محدودیتهای بیدلیل اجتماعی باعث بهوجود آمدن این ناهنجارهای اجتماعی نگردیده است؟ "چون نیک بنگریم، از ماست که بر ماست"
ایران تنها کشوریست که در آن انسانها هیچگونه حقوق اجتماعی ندارند. اگر دوستان نظری خلاف این دارند و یا کشوری را میشناسند که همانند اینجا باشد، خواهشمندم بنده را از جهل مرکب درآورند. در کدام کشور در پوشش مردمانش اجبار هست؟(کدوم حکومتی به مردمش بابت نحوه پوشیدن گیر میده آستین کوتاه رنگ میکنه موی بلندو قیچی میکنه اداره منکرات داره توی اماکن خدماتیش نوشته،"ازپاسخگویی به بانوان بدحجاب معذوریم")
درکدامین قوانین دینی کوچکترین ارتباط بین دختر و پسر حرام است؟(میخای بگم بسیجیه حالتو جابیاره تا بفهمی)
رقصیدن جرم است اما حرکات موزون ایرادی ندارد. ماشین عروسش از ترس گشت انتظامی، جرات بوق زدن ندارد.
مردانش میتوانن تعدد زوجه داشته باشند و زنانش نمیتوانند از شر آن یکی هم خلاص شوند. بهشت زیر پای مادران است، اما حق حضانت بچهها با پدران. ای بابا! چی بگم از کجا بگم؟! اگه بگم مثنوی هفتاد من میشه.