دو مطلب فوق را در نظر خواهی راوی نوشتم
------------------------------------------------------
همانند هر فعالیت دیگر برای اینکه به نتیجه واقعی برسیم باید شرایط زیر را مهیا نمائیم و در این زمینه آماده دریافت نظر دوستان و بهبود مطلب هستم:
1- هدف:
2- خط مشی و استراتژی:
3- شرح فعالیتهای مورد نیاز برای رسیدن به هدف براساس خطمشی و استراتژی:
4- برنامه اجرایی، توانمندیها و نقاط ضعف و قوت:
5- مسئولیت افراد و زمانبندی اجرای برنامه:
6- نتایج بدست آمده پس از گذشت مدت زمان مشخص:
7- بازخورد و بهبود برنامه و بررسی میزان پیشرفت:
پراکنده گویی، نوشت بدون هدف، کلی گویی، فقط گفتن و حرف زدن، به مرور زمان مشکلات را بدست فراموشی سپردن، عادت نمودن به دردها، سرخم نمودن در برابر ظلم و ظالم، همه و همه باعث گردیده که جامعه امروز ما در این انحطاط فرهنگی قرار گیرد.
دوستان در خصوص وبلاگ گروهی موافقت نمودند، اما اینهمه وبلاگ گروهی، اینهمه دردنوشته، اینهمه مقالات راهگشا، ... به نظر اینجانب، وبلاگ گروهی بد نیست اما براساس هفت مرحله ذکرشده در بالا.
هر فریادی را شنوندهام، به شرط اینکه گوش بنده پس از آن سالم باقی بماند. -----------------------------------------------------------------------------------------------------------
کمی شرح بیشر برای یک کار درست و هدفمند که امیدوارم نتایج مثبت نیز حاصل گردد:
1- هدف: "مبارزه با عرف غلط در جامعه"
2- خط مشی و استراتژی:"ایجاد بستر فرهنگی مناسب در جامعه و کمک به یافتن راهکارهای ممکن جهت کاهش اثرات منفی این فرهنگ بیمار"
3- شرح فعالیتهای مورد نیاز برای رسیدن به هدف براساس خطمشی و استراتژی:
3-1- ایجاد وبلاگ گروهی جهت افزایش آگاهی افراد وبلاگ نویس و وب گرد
3-2 -برقراری ارتباط با بدنه جامعه و اشخاصی که هم اکنون قربانی این فرهنگ اند
3-3- برجسته نمودن مشکلات و نارسائیهای فرهنگی و قانونی
3-4- تلاش برای یافتن راه حل هایی که بصورت ریشه ای مشکلات را حل نماید.
دایره باطل موجود در وبلاگ باید زمانی شکسته شود - همیشه منتظر می مانیم و شاهد آنیم که تا برای کسی مشکلی پیش بیاید و سپس نسبت به داد و بیداد درباره آن اقدام کنیم. چرا نباید بگونه ای حرکت کنیم که اینگونه مشکلات پیش نیاید. نمونه هایش بسیارند : تلاش برای آزادی مریم عابدی جدیدترین آنها بود.
خوانندهای علاقهمند گردیده است تا جور آپ کردن وبلاگ اینجانب را بر تن رنجور خویش تحمیل نماید، از خدای بلاگستان خواهشمندم او را به راه راست هدایت فرماید.آمین یا رب البلاگمین! و اما متن نوشته ایشان:
بسمه تعالی
موضوع: تقدیر و تشکر
از: سایت بلوگفا
متن نامه: با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما بلاگر عزیز .به دلیل بالا بودن تعداد نظرات در وبلاگ شما و پایبند بودنتان به قوانین بلوگفا تقدیر و تشکری از سوی این سایت از شما به عمل می آید.به همین منظور برای بالا بردن پست وبلاگتان و دادن فضای بیشتر بلوگفا نام وبلاگ و نام کاربری و کلمه عبور را به email خصوصی شما فرستاده شد.لطفا برای تایید سلامت email خصوصی خود نام کاربری و کلمه عبور را به آدرس پست الکترونیکی: blogfa_link@yahoo.com بفرستید.
با آرزوی موفقییت
و چون تیرشان به سنگ خورد، تلاشی وافر نموده و از طرف اینجانب "کلمه عبور را فراموش کردهام" برای بلاگفا ارسال نمودهاند، اما گویا نمیدانستهاند که جواب به ایمیل بنده خواهد آمد نه جایی دگر، و اینهم جواب درخواست ایشان:
این پیام به دلیل درخواست برای کلمه عبور فراموش شده ارسال شده است
نام کاربري شما: ----------
کلمه عبور شما: ---------
آدرس وبلاگ شما:http://banokocholo.blogfa.com
----------Username:
---------- Password:
Your Weblog Address:http://blogfa.com
دلبند من، که ندانم - که هستی؟- اگر بدانم ارزشش را داری، این وبلاگ، برگ سبزیاست تحفه درویش.
امروز مطلب راوی رو میخوندم و چند روز پیش مطلبی نوشته بودم(نوشتن از تابوها، چرا و چگونه؟). گاهی ذهنم پاسخگوی هجمه سوالات بیرونی و درونی خودم نیست، هنگامیکه میبینم مشکلات جامعه در خصوص جان انسانها میباشد و آنگاه گروهی وبلاگ نویس در حال توجیه جزئیترین مسائل شخصی خویش میباشند. چرا که درد نکشیدهاند، هرچه دیدهاند خوشی بودهاست و خوشی، برایشان سرنوشت دیگران مطرح نیست، خودخواهی و خودبزرگ بینی را، نیک صفتی میدانند. در طی اینهمه گذشت دوران چرا مشکلات ما همچنان باقیست، بخاطراینکه تا مشکلی، مشکل ما نباشد، اهمیت ندارد، اصلن بهماچه؟! مگه ما سرپیازیم یا ته پیاز؟!
سپیده تاریخ را
نه با وصل
که با جدائی رقم میزنند،
و آن
نه من،
آدمست که از زادگاه خویش رانده میشود
و خدا تنها شاهد مسکوت این ماجرا.
فخررازی روزی میگریست، از سبب گریه او پرسیدند، گفت:"هفتادسال است که در مسئله به نوعی اعتقاد داشتم، امروز دانستم که باطل بوده، از کجا معلوم، سایر عقاید من چنین نباشد."
روزی حذیفه امامت جمعی را در نماز کرد، چون سلام داد، گفت:" بروید، امامی غیر از من بجوئید یا تنها نماز کنید، که در دل من گذشت که در میان اینها از من بهتری نیست."
حکیم ارسطاطالیس در راهی میرفت، جوانی صاحب جمال پیش آمد، حکیم از او سوالی کرد، جوابی ابلهانه داد، حکیم گفت:"خانه خوبیست ولی ساکنی فرومایه دارد."
ادیان مختلف بصورت خرافی گونه، همیشه خواستار ملموس شدن مباحث معنوی در زندگی مادی بودهاند و دراین مسیر از هیچ تلاشی غافل نشدهاند و آگاهی نداشتن و تعصب بیدلیل مردم همیشه باعث خرسندی و خشنودی مبلغان مذهبی از بابت موفقیتهای بدست آمده در این زمینه گردیده است. شفا در دین مسیحیت تبلیغ میشود، هر روزه از کانالهای ماهواره شاهد پخش برنامههایی هستیم که یک مروج مسیحی، بر روی سن سالنی مملو از جمعیت، بدون وقفه و پشت سرهم هر نوع مرضی را شفا میدهد و سپس داد و بیداد "هل لویا" و درچهره شفا یافتگان و تماشاگران چیزی جزء بلاهت دیده نمیشود. در کشور خودمان صندوقهای صدقات با شعارهای گوناگون خودنمایی مینمایند."صدقه هفتاد نوع بلا را دفع میکند." "صدقه قبل از اینکه بدست مستحق برسد بدست خدا میرسد." امامزادهها و گنبد و بارگاهها نیز همین مصداق را دارند و چه بسیارند کسانی که برای گرفتن حاجت خویش به این اماکن پناه میبرند و هزاران نذر و نیاز مادی جهت دریافت عملی خارق العاده و غیرمنطقی از دیدگاه مادی( منظورم درخواست شفای مریض به شکل ناگهانی و بدون منطق مادی میباشد) و طی چند سال اخیر نیز شاهد موارد جدیدتر و نوینتری بودهایم. درختی که در ظهر عاشورا خون گریه کرد و هزاران غل و زنجیر و پارچه سبز جهت یافتن شفا بر این درخت آویزان گردید. گاوی که در ظهر عاشورا "یا حسین" گفت. دختری که قرآن به تن مالیدو میمون شد و هزاران نمونه دیگر.
بایستی بین معنویات و مادیات مرز قائل شد، آنچه مادی است از قوانین تجربی و ماده تبعیت میکند و نمیتوان با دین و مذهب علاجی جهت مشکلی مادی یافت. خرافه را از فرهنگ و پس زمینههای ذهنی خویش باید دور بریزیم تا بتوانیم مثبت و اثربخش زندگی کنیم و هر روز بازیچه دست این و آن دیگری قرار نگیریم. تجاوز و تاختن با سلاح مذهب بر ذهن مردم این مرزوبوم چه زمان خاتمه خواهد یافت؟
در همین زمینه "ميثاق وزيران و امام زمان به جمکران رفت"
هر از گاهی در این دنیای مجازی سوالات و بحثهایی مطرح میشوند که همچون فضای موجود، از صداقت و واقعیت کمتری برخوردارند. آمار پاسخها آنچنان اغوا کننده است که آدمی را وهم برمیدارد، که اینهمه انسان با فکر باز و منطقی در این کشور زندگانی میکنند و ما هنوز اندرخم یک کوچه هستیم و ما به زیستن در حضور اینچنین پیشگامانی بایستی به خود ببالیم! فقط نمیدانم چگونه پلههای ترقی را، با این سرعت طی نمودند(آیا همه بابا لنگ دراز هستند؟). وقتی فرهنگ کشوری هنوز پذیرای ارتباط منطقی زن و مرد یا دختر و پسر نمیباشد و در این وادی مردمانش یا از اینطرف پشتبام میافتند پائین یا از آنطرف، اینچنین سوالات فراملی جای تامل دارد. دوستان را به آمارهای خودسوزی، خودکشی و فرار دختران و زنان جلب مینمایم، آماری که بخاطر ترس از آبرو، هنوز با واقعیت فاصلهای بسیار دارد. آیا در این موقعیتی که حکومت برای مردان و پسران ایجاد نموده است، در هنگام داشتن ارتباط، آیا آنان به دیگر صفات و احساسات و خصلتهای نیکوی یک زن یا دختر توجهی خواهند داشت؟ به پیرامون خویش نگاهی بیاندازیم، نگاه مردان به زنان چگونه نگاهیست؟ زنان بیوه در این کشور از چه جایگاهی برخوردارند(که حتا خانوادهشان پذیرای آنان نیستند)؟ چرا طلاق در این کشور مایه ننگ بهحساب میآید؟ دوستان پله آخر این نردبان پیش کشمان، پله اول را دریابید، از حق زندگی و زیستن دفاع کنیم. میلیونها زن ایرانی، که به اجبار، باید با شوهر خویش زندگی را تا مرگ ادامه دهند، آرامش بخشیم.
درتمامی جوامعی که به آزادی بیان اعتقادی ندارند و امکان گفتمان و اعتراض پیرامون مشکلات و معضلات وجود ندارد، تنها راه حل ممکن، توسل به خشونت و زور است. نگاهی بیاندازید به کشور روسیه، ظرف کمتر از یکسال چندین گروگانگیری وحشتناک اتفاق افتاده است، که گروگانگیرها حتا به کودکان و زنان نیز رحم نکردهاند، چرا صداها را درگلو خفه میکنند تا عقدهها اینگونه سر باز کند؟
* سرتیتر برگرفته از مقالهاکبرگنجی در روزنامه فتح مورخ 9/1/1379.
راستی با این دوستانی که میانو بدون خوندن نوشته، الکی یه کامنت میزارن باید چیکار کرد؟ آخه کسی نیست به اینا بگه: عزیزمن اول ببین هدفت چیه؟ دویم فرهنگ اون کارو یاد بگیر، سیم وارد اون عرصه بشو. به وبلاگاشونم که میری با چنان سنگینی صفحه، فونت رنگی و درشت، عکسای جورواجور، نوشتههای بیمعنی و بیربط، شعرهای آبدوغ خیاری و هزار و یک ایراد روبرو میشی که از هرچی وبلاگه سیر میشی. "عجب آشفته بازاریست اینجا!" همشونم بچههای مودبی هستن، اول سلام میکنن، بعد حالتو میپرسن، آخرم بخدا میسپارنت. بابا اِند ادب!
- سلام. خیلی عالی عزیز وقت کردی حتما سر بزن شما هم خیلی خوب می نویسی منتظرم
- سلام. وبلاگ خوبی دارید. بهت خسته نباشید می گم. از شما و بازدیدکنندگان وبلاگتون می خوام که به وبلاگ من یه سر بزنید. راستی من با تبادل لینک با شما موافقم. اگر شما هم با من موافق بودید به من خبر بدید.
منتظرت هستم.فعلا بای
- سلام. خیلی زیبا بود. به ما سر بزنی خوشحال میشم.
اولین گامی که برای ملت ایران جهت رسیدن به دموکراسی باید برداشته شود، افزایش سطح آگاهی و شعور سیاسی، اجتماعی و فرهنگی میباشد. بدون داشتن پیش زمینه های قوی فکری، نمیتوان بر روی پایدار ماندن شرایط آزاد، حساب باز کرد. هنگامیکه ذهنهای ناآماده مورد هجوم و هجمه تبلیغات گسترده قرار میگیرند، خودبخود به سمت هدف تبلیغاتی سوق پیدا میکنند. امروزه در جامعه ایران حتا آگاهی در زمینه شرایط ریاست جمهوری به حد کافی وجود ندارد و شاهد این مدعا، ثبت نام هزار نفر جهت انتخابات ریاست جمهوری و همچنین انتخاب رئیس جمهوری که همانند آنان لباس بپوشد و در حد مردم عادی کوچه و بازار باشد، درحالیکه باید مردم بدان حد از شعور و آگاهی برسند که بدانند ریاست جمهوری یک کشور باید از سطح معلومات بالا برخوردار بوده و حداقل شرایط دیپلماسی جهانی را رعایت نماید، بر روی زمین نشستن، مرتب ننمودن ریش، کفش کتانی، همانند مردم عامه سخن گفتن و ... نه تنها افتخاری نیست بلکه مایه شرمساری در دنیای پیشرفته امروزیست. امروز در ادارهای مشاهده نمودم که جملات رجائی را بر در و دیوار نقش بستهاند دال بر اینکه همیشه به من یادآور شوید که یک دورهگرد بودهام، آیا بدبخت و بیچاره بودن امتیاز است؟ آیا انسانی با هزاران عقده بوجود آمده از دشواریهای زندگی گذشته، امکان اجرای عدالت را دارد؟ آیا با سهمیه ویژه وارد دانشگاه شدن و با نمرات ارفاقی ناشی از ارزشها قبول شدن و با احکام خاص استاد دانشگاه نام گرفتن، افتخار است؟ آیا عدالت در همین چند مورد اشاره شده، اتفاق افتاده است؟! چگونه شخصی که سنگ بنای تمامی وجودش با انواع بیعدالتیها بنا نهاده شده است، امکان اجرای حداقل یک مورد عدالت را دارد؟ شخصی که حتا در برابر وجدان خویش یک بار بر این رانتهای حکومتی اعتراض ننموده است.حق میلیونها جوان پشت کنکوری، حق صدهاهزار دانشجو، حق هزاران استاد دانشگاه بخاطر شما و امثال شما پایمال گردیده است و شادان و خندان زندگی گذرانیدهاید و حالا بر موج عدالت سوار!!!